دوستانی که از اولین روزهای این وبلاگ تاکنون کم و بیش دنبالش میکردند ( که فکر میکنم دو سه نفر بیشتر نباشند) خاطرشان هست بخشی را به نام «حرفِ عکس». به دلایلی «حرفِ عکس» پیگیری نشد یا بهتر است بگویم که حذف شد، چون حتی در پستی نوشتم که دیگر کار آن بخش تمام است. با این حال قصد دارم دوباره آن را احیاء کنم، البته این بار بیشتر موضوعات سینمایی خواهد بود.
قرار نیست این بخش یادی از فیلمهای محرک نوستالژیها باشد. در واقع اصل ماجرا معرفی، مرور و یادآوری نکاتی ست که شاید از قلم افتاده باشند. یکی از اصول در این بخش، رعایت ایجاز است.
برای این که دقیقاً نمیتوان چارچوب این بخش را شفاف بیان کرد، توجه شما را به اولین حرف عکس *جدید* جلب میکنم.
حرف عکس – ردیف اول
دیوید همینگز و ونسا ردگریو در یک نمای پر معنا از آگراندیسمان (1966) ساختهی آنتونیونی. تجربهی ماندگار ِ روایت در یک فضای اگزیستانسیالیستی آن هم درست در هنگامهی افول نئولیبرالیسم ایتالیا.
این فیلم به همراه پرسونا ی برگمن تکانهی بزرگی به سینمای روشنفکری اروپا در سال 1966 وارد کردند.





12 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
مه 14, 2010 در 6:00 ب.ظ.
امیررضا تجویدی
سلام جناب جمالزاده عزیز
هم عکس و هم خود فیلم هر دو شاهکارند،ممنون
===================
سلام امیر جان.
خیلی ممنون.
جمالزاده
مه 15, 2010 در 7:15 ق.ظ.
منادا
سلام
اینایی رو که گفتین فکر کنم بدونم چی ان! ولی فک کنم چشم بصیرت بخواد که بدونم ربطشون با اون عکسه چیه!
همینه دیگه وقتی یکی هیچی از الفبای سینما نمی دونه این جوری می شه دیگه!
پیروز باشید
در پناه حق
====================
سلام.
راستش فقط جملهی اول در ارتباط مستقیم با عکسه. باقی قضایا مواردی ست که از کلیت فیلم استخراج شده و نه از این تصویر.
فرمسازی یک فرایند ذاتی ست، قریب به یقین فرمهای هنری هم بر اساس روانشناسی شناخت طرح و بسط داده شدن. پس الفبای سینما تو ذهن همه هست، اون تکنیکه که باید آموزش داده بشه.
جمالزاده
مه 15, 2010 در 11:57 ق.ظ.
The Innovative Muse
فیلم خیلی خوبی بود.
وبگاه ما هم به روز شده.
===================
ممنون.
چشم. سر میزنم.
جمالزاده
مه 15, 2010 در 4:40 ب.ظ.
وحید جلالی
بخش خوبیه که.چرا تعطیلش کردین؟ آگراندیسمان رو دوست دارم ولی پرسونا رو نه.کلا با برگمان نمی توانم ارتباط برقرار کنم.
====================
جوونی کردیم دیگه.
در کل طبیعیه. سینمای برگمن در دوردستها قرار داره. ولی اگر بهش برسی بسیار لذتبخشه. به خصوص چند تاش از جمله همین «پرسونا».
جمالزاده
مه 16, 2010 در 6:14 ق.ظ.
تبسم
آقا اجازه هست؟
ما گريه كنيم؟
من حرف عكساي قبليت ديدم حالا نميشه سينمايي نباشه؟؟
خوب ما زياد تو عالم سينما نيستيم (علاقه چنداني هم نداريم كه باشيم) خوب ما الان از اين عكس و اون فيلم كه نديديمش چه برداشتي كنيم خوب؟
بايد همينجوري كله مان را بخارانيم كه اين يعني چي؟
خيلي بديد….
من گفته باشم اينجوري يكي از بازديدكنندگان خوب وبلاگتون رو از دست ميديدا!!!
=======================
خب اینجوری ما هم به سرخارانی افتادیم! خب تمام مطالب وبلاگ که شامل این بخش نمیشود. تازه همین هم برای شما نیزکار میکند؛ از جنبهی معرفی فیلمهای برجسته سینما. با این حال یک مدل گلی پیدا خواهیم کرد برای مالیدن بر فرق سر مبارک.
جمالزاده
مه 16, 2010 در 8:47 ق.ظ.
اردوان وزیری
دوست عزیز
این عکس خاطره خوش چندین بار دیدن فیلم محبوبم را زنده کرد… به مدد شما یک بار دیگر این لذت را تجربه خواهم کرد و البته شما را در آن شریک.
باز هم ممنون
یا هو
==================
خیلی ممنون. ادای وظیفه بود.
جمالزاده
مه 16, 2010 در 11:29 ق.ظ.
مسعود
سلام.
انتخاب عکس/فریم/نما خوب بود. این روش چیز جالبی از آب درمیاد. عکس نوشته البته به نظرم باید یه ذره سنگین تر و تحلیلی تر و یا حتی دلی تر بشه. فقط نباید به یه توضیح خشک و خالی بسنده کرد.
در کل جمالزاده جان گرامی این مدلی بنویس.
==================
سلام.
ممنون از پیشنهادت. سعی میکنم لحاظ بشه. البته با این که تصویر نسبتاً روشنی از اون چیزی که باید رخ بده تو ذهنمه ولی با این حال این فرم باید کم کم مستقر شه.
جمالزاده
مه 18, 2010 در 5:39 ق.ظ.
تبسم
البته كه من با اين كه فيلم ها را نمي بينم هميشه با خواندن معرفي ها يا مطالبت در مورد فيلمها اطلاعاتم كلي بالا ميره در اين حيطه اي كه خودم حال ندارم واردش شم.
اما به نظرم ديگه داري زياد سينماييش ميكني.
من مطالبي رو كه خودت مينويسي و دلي هست بيشتر دوست دارم.
====================
پیامتان دریافت شد. قرار شد یه کاری کنیم که نه سیخ بسوزه نه کباب.
جمالزاده
مه 18, 2010 در 6:11 ق.ظ.
وحید فرازان
سلام و تشکر از اظهار نظر کوتاهتان در وبلاگم. بله راستش همین نوشته کوتاه و مستدلم به مذاق خیلی هایی که خواندند خوش نیامد و فقط از تکنیک فیلم ( که به نظرم هم چندان شگفت نبود و نیست) دفاع می کردند.از ترکیب «دفاع مقدس» شما خوشم آمد. راستی آنگراندیسمان و عکس و توضیح کوتاه شما همه با هم جالب بودند. مستدام باشید
=====================
درود بر جناب فرازان گرامی/
عجیب نیست که خیلیها از آن نوشته خوششان نیامده باشد. دقیقاً همان طور که خیلیها از آن فیلم هم خوششان نیامد! (از جمله خود ما) و خب خیلیها هم آن را ستودند. مهم اینه برای این تمایلها و عدم تمایلها دلایل محکمی داشته باشیم و البته به نظرات بقیه هم احترام بگذاریم.
جمالزاده
مه 22, 2010 در 4:45 ب.ظ.
Armin
Saluuut, Ca va M. Hossein?!!!
Où êtes-vous copain? Amis vous êtes tous à la recherche.
Venez les parties, nous serons heureux de vous voir.
A bientot Ingénieur
==============================
Ca va Monsieur Armin ?!
Vous Allez bien ?!
Que fais-tu ici?! J’ai ete choque! Bienvenue a l’infini. Pour mes amis me manquent Ghotb Ravandi. Pour tous, sauf son professeur damn reel que Afsoon a dit: «Vous etes la cuisine avec vous, Shakira!»
Avec des milliers de mes camarades de prendre Baisers.
Chus Dr
Jamalzadeh
مه 23, 2010 در 4:51 ب.ظ.
گوش قرمز
من تقریبا هفده هجده سال پیش این فیلمو دیدم
زیاد چیزی یادم نمونده
بنابراین هیچگونه افاضاتی صادر نمی فرمایم (0:
========================
همین هم مایه مسرت ماست که آن را هفده هجده سال قبل دیدید.
جمالزاده
مه 24, 2010 در 5:23 ق.ظ.
تبسم
از شما بعيده موسيو جمالزاده.
بهت پيشنهاد ميكنم اگه تا حالا كتاب «خدا بود و ديگر هيچ نبود» دكتر چمران رو نخوندي بخونيش. تازه ميفهمي كه ما كجاي راهيم. اون با اون همه سختي تو چه دنيايي سير ميكرد ديگه تعريف نميكنم، مزهاش ميپره ولي حتماً بخونش.
توسط بنياد شهيد چمران چاپ شده اين كتابي كه دست منه چاپ بيست و يكمه.
+++++++++++++++++++
موفق باشي دوست گرامي.
=================
اولاً القاب بیگانه از ما دور باد!
ثانیاً این کتابی رو که گفتی حتماً میخوانم.
ثالثاً این که ارزش نداره یا داره مهم نیست مهم اینه که انقدر بیچارهایم که چیزهای بیارزش هم بعضی وقتا کله پامون میکنن. بدون این که خودمون هم بفهمیم.
جمالزاده