نگاهي بر فيلم ” كلـبـه “
كارگردان : جواد افشار
نويسنده فيلمنامه : برزو نيك نژاد
بازيگران : كامبيز ديرباز ، بهاره افشاری ، احمد مهرانفر ، سحر ريحانی ، جمشيد هاشمپور
خطر لوث شدن : هر آنچه در زير ميآيد ممكن است فصه فيلم يا پايان ماجرا را لو بدهد !
كلبه ؛ وحشت و خنده در آغوش هم
تمامي فيلمسازاني كه ژانر وحشت را تجربه كردهاند ، اذعان دارند كه بزرگترين كابوسشان خنديدن تماشاگر به بخشهايي از فيلم است كه قرار است آنها را بترساند و متأسفانه در كلبه اين اتفاق نا خوشايند روي ميدهد . البته ماجرا كمي بغرنج ميشود اگر بگوييم خودِ فيلمساز در جاهايي از فيلمش به طرز آشكاري سعي در خندان مخاطب دارد. يعني او بستري كمدي را در كنار ژانر اصلي طرح ريزي كرده است . با اين حال خارج شدن فضا از دست فيلمساز به سمت كمدي آن هم در زمانهاي دلهره آور و ترسناك فيلم ، كاملاً مشهود است . قصد اصليام در اين نوشته اين است كه اين خندههاي نابجا را ريشه يابي كنم.
تجربيات تا كنون سينما نشان داده است كه هرگاه دو وجه نامتجانس و گاه متضاد وحشت و خنده در كنار هم قرار بگيرد ، به شكلي كه قصد بر اين باشد كه وجه ترس غالب باشد ، ناگزير فيلم بايد از يكي از الگوهاي زير پيروي كند :
الگوي اول
سام ريمي – فيلمساز آمريكايي – را اكثر ما با كارگرداني سري فيلمهاي مرد عنكبوتي (+ + +) ميشناسيم و در درجه بعدي شايد بعضيها او جايگاه او را در تهيهكنندگي سري فيلمهاي بازسازي شده كينه به خاطر آورند. امّا چيزي كه اينجا از ريمي اهمّيت دارد آن است كه او در دهه 80 و 90 تجربه كننده نوعي از سينماي وحشت بود كه نگارنده از آن به عنوان Comedy Horror ياد ميكند.
Crimewave و The evil dead و The evil dead II در دههي 80 ميلادي و پس از آن Army of Darkness در سال 92 ، فيلمهايي بودند كه موقعيتهاي كمدي و وحشت را به هم آميخته بودند بدون آنكه ميانشان فاصله گذاري محسوسي صورت گيرد . البته منتقدان فقط تا حدي از “ارتش تاريكي” راضي شدند و گيشهي فيلمهاي مورد بحث نيز به نحوي بسته شد كه ريمي ديگر دنبالهي تجربهگرايي خود را نگيرد. ولي تجربهي ارزشمندي كه براي او و ساير سينماگران باقي ماند اين بود كه دو وجه نامتجانس “خنده” و “ترس” تنها در يك حالت ميتوانند در كنار هم – و بدون فاصله گذاري – قرار گيرند و آن هم زماني كه فضاي فيلم به سمت فانتزي حركت كند . در واقع ريمي گونهي جديدي را خلق نكرد و تنها زيرگونهي ديگري را در گونه فانتزي – و نه وحشت – تجربه كرد.
اين نوع از فيلمها در سينماي جهان چندان تجربه نشد اگرچه برخي از فيلمهاي تيم برتون اين نوع از سينما را تداعي ميكند ولي بيان فانتزي او پررنگ تر از آن است كه آن را در اين نوع قرار دهيم . در سينماي ايران نيزهيچ تجربهاي ، حتّي نزديك به اين نوع نيز نداشتيم.
الگوي دوم
نوع ديگري از فيلمهاي ژانر وحشت هستند كه در زمانهايي طعم كمدي موقعيت را هم به مخاطب ميچشانند . البته بعدِ كمدي در اين نوع به مراتب كمرنگتر از مؤلفههاي وحشت موجود در فيلم است و اساساً دليل به وجود آمدنش نيز ترسيم صحيح فضاي داستان است تا پرداخت به خود كمدي به شكل كلاسيك . به عنوان مثال در سري فيلمهاي جيغ (+ + + ) به دليل آن كه داستان در يك محيط تينايجري ميگذرد بنابراين طبيعي است كه فيلمساز براي توصيف نزديك به حقيقت ، از موقعيتها و ديالوگهاي كمدي سود ببرد. به عبارتي ديگر كمدي در اين نوع ، اصل نيست بلكه ابزار رسيدن به فضاسازي قابل باوري است كه ژانر وحشت در آن سامان ميگيرد. در كنار اين شرحي كه به نوع دوم داده شد بايد گفت ويژگي اصلي متمايز كننده اين نوع ، فاصله گذاري محسوس بين فضاي كمدي و ترس است .
در سينماي وحشت ايران نيز كه سابق بر اين گفته شده بود چندان پرسابقه نيست، تنها “خوابگاه دختران” واجد اين ويژگيها بود .
بازگشت به كلبه
حال به كلبه بازميگرديم تا مشاهده كنيم اين فيلم از كدام الگو تبعيت ميكند. كلبه نتوانسته است بين وجه ترس و خنده فاصلهگذاري انجام دهد و طبق توضيحات بالا ، اين تنها زماني ميسر است كه فيلم بيان فانتزي را بر رويدادهايش مسلط كند . در صورتي كه مشاهده ميكنيم كه اين اتفاق نيز نميافتد . فيلم مطلقاً و در هيچ موردي به فانتزي شباهت ندارد و اتفاقات در بستري از رخدادهاي معمولي و واقعي شكل ميپذيرد . پس الگوي اول منتفي است و همچنين الگوي دوم نيز وابسته به فاصلهگذاري مناسب است كه فيلم از آن بهرهمند نيست . اين نقيصه باعث ميگردد كه خنديدن مخاطب در صحنههاي مختلف از دست فيلمساز خارج گردد زيرا به بيان ساده مشخص نيست كجا بايد بترسد و كجا بايد بخندد !
علت اصلي اين كه فيلم در فاصلهگذاري ناموفق است آن است كه از كاراكتر كمدي به جاي كمدي موقعيت استفاده كرده است . احمد مهرانفر در نقشي كمدي ظاهر شده است كه فاصلهگذاري ميان ترس و خنده را ناممكن ساخته است . زيرا مخاطب عادت دارد به كاراكترهاي كمدي بخندد و كاري به موقعيت او هم ندارد .
تماشاگران كلبه نيز حتّي به ترس او نيز ميخندند و اين قطعاً به ژانر اصلي فيلم آسيب جدي ميزند. همچنين است وضعيت اصغر نقيزاده كه همه او را با كمدي ميشناسند و انتخاب او براي نقش پليس – هرچند نقشي كمرنگ است – كمي عجيب به نظر ميرسد . اين سردرگميها علت اصلي خندههاي نابجاي تماشاگران است .
تأكيد بيش از حد بر ديالوگها و موقعيتهاي غير جدي و طنز نيز چندان با روح ساخت فيلم در اين ژانر سازگار نيست . بر اينها اضافه ميكنم كه مؤلفههاي وحشت در فيلم آن چنان دم دستي و تكراري است كه ما را به ياد فيلمهاي ژانر وحشت كودك و نوجوان مياندازد . ترس از حمله كردن سگ ، جيغ زدن از ترس يك مار كوچك ، زنده شدن مرده – آن هم با چهرهاي مضحك كه بيشتر خندهدار است تا هراسآور – و … سالهاست از اركان فيلمهاي ترسناك دنيا خارج شده است . ترسيدن كاركترهاي فيلم از عناصر دم دستي نيز بر خنديدن مخاطب تأثير غير قابل انكاري دارد.
تحسين جواد افشار ، ترغيب براي بهتر بودن
با تمام انتقاداتي كه بر فيلم دارم ولي قصد دارم جواد افشار را تحسين كنم . زيرا اولاً : اگر چه كلبه را براي گيشه ساخته بود ولي جرأت داشت و فيلمش را در جشنواره فجر شركت داد . اين هيچ معنايي نميدهد جز آن كه براي بهتر شدن كارش سعي دارد از نظرات كارشناسان و منتقدان استفاده كند . ثانياً : براي ساخت فيلمي براي گيشه سراغ الگوهاي رايج سينماي تجاري اين روزهاي سينماي كشورمان نرفت . فيلم او با تمام اشكالاتش در اين زمينه نيز شجاعت به خرج داده است. بنابراين هر چه ميگويم نيز نه براي عقدهگشايي و از سرعلاقه به سينماي ايران است كه همهمان مشتاقانه منتظر ايدههاي متنوع و نو در آن هستيم.
در تفاوت “گاف” و “ضعف منطقي”
در اين فيلم ميتوان هم مثالي را براي گاف (Goof) و هم مصداقي براي ضعف منطقي پيدا كرد. اين كه فيلمساز سگ نژاددارِ “گريت دين” را به عنوان سگ ولگرد در جنگل نشان دهد ، مثالي بارز براي گاف ( عاميانهاش سوتي است ) محسوب ميگردد! و اين كه چرا اين جوانان كه در صدد مصاحبه در مورد پيشههاي متفاوت هستند به جاي بهشت زهراي خودمان كه هم نزديك گوشمان است و هم پر از غسالهاي جور واجور ، كيلومترها راه در كوه و جنگل ميپيمايند تا با يك غسال – كه حتّي شغل اصلياش نيز، اين نيست ! – مصاحبه كنند. تمام اين لقمه را دور سر گرداندن به چه دليل است ؟! اين كه با بردن داستان به يك قبرستان دورافتاده، ژانر وحشت را به زور (!) شكل دهد . اين ابهام منطقي بزرگ كه از آن براي تشكيل داستان استفاده ميشود مصداق ضعف منطقي در فيلمنامه است.
چند نكته تا پايان
- تيتراژ ابتدايي اغراقشدهي فيلم كه فضاي ترس را به مخاطب القاء ميكند ، چندان تناسبي با فيلم سراسر خنده و شادي كلبه ندارد !
- شخصيت پردازي حداقلي حاج مهدي (جمشيد هاشمپور) كه او را يك خودساختهي تنها نشان ميدهد با لحن و حركات آرتيست گونهاش ، حال و هواي آن قبرستان و كار مردهشويي متناسب نيست .
- اگرچه اين روزها سينمايمان تنوع موضوعي و ساختاري بيشتري را نسبت به گذشته تجربه ميكند ولي متأسفانه هنوز در سينمايمان عادت داريم تنها به راههاي طيشده اعتماد كنيم . يعني حتي زماني كه ميخواهيم ژانرهاي مهجور را زنده كنيم سراغ الگوهاي كاملاً تكراري سينماي جهان ميرويم . ((چند جوان شوخ و شنگ دانشجو با يك ماشين شاسيبلند به كوه و جنگل ميروند تا در قبرستاني دورافتاده تحقيقي را انجام دهند .)) آشنا به نظر نميرسد ؟!
- پايان اين فيلم نيز در حالي رقم ميخورد كه بهسان قريب به اتفاق فيلمهاي ايراني ژانر وحشت ، متافيزيك و ماوراء نفي ميگردد . در اين راه فيلم سعي در توجيه مادي تمام آن اتفاقات عجيب و غريب رخداده مينمايد و متأسفانه توجيهاتش منطق چندان محكم و قانعكنندهاي ندارد.
در نهايت بايد گفت كه فيلم حاضر طرفداران سينماي وحشت در ايران را راضي نميكند اگرچه به شخصه فروش خوبي را براي آن پيش بيني ميكنم زيرا براي دوستداران “سينماي مفرّح” انتخاب خوبي به شمار ميآيد.






19 comments
Comments feed for this article
می 29, 2009 در 5:52 ب.ظ
امیر
سلام جمالزاده عزیز
کاملا موافقم،کلبه به جای آفرینش ترس و دلهره،کمدی موقعیت ایجاد کرده،تازه پیام اخلاقی هم دارد(تو جبهه همه پاک بودن!).من کاری ندارم به جبهه،به این کار دارم که این دیالوگ چه ارتباطی دارد با فیلم؟!
صد رحمت به حریم!
=============================
سلام.
اون ديالوگ كاملاً نچسب بود . موافقم.
جمالزاده
می 29, 2009 در 6:11 ب.ظ
sina
سلام من برای اولین بار وبتو دیدم اگه خواستی تبادل لینک داشته باشیم.
می 29, 2009 در 6:41 ب.ظ
آزاد
من چنین احساسی به این ستون نداشتم -در کلمه سبز منظورم است چون کلمه را نخوانده ام- چون ادبیاتش کاملاً گزارشی و محترمانه و بی طرف است و به هیچ عنوان لحن استهزاء ندارد. اما اینکه نقد جدی ننویسد بحث دیگری است که مسلماً بدون مثال نمی توانم در موردش حرفی بزنم. اما به عنوان مثال برای ادعای خودم به آخرین شماره فعلی کلمه سبز اشاره می کنم که دو نقد در آن آمده یکی سخن محتشمی که ادعا کرده موسوی با ادبیات نسل سوم ارتباط منطقی ندارد و دومی از روح الله حسینیان که گفته احمدی نژاد پیروز مناظره با موسوی است. شاید دومی ادعای غیرقابل اثباتی باشد اما روح الله حسینیان آدم مهمی در جبهه حامیان احمدی نژاد است و اگر حرف مسخره ای بزند تفاوت دارد با اینکه یک حامی بی اهمیت چنین حرفی بزند و ستون از نگاه منتقدین آن را دست بگیرد. در مورد اولی هم به گمانم از مهمترین انتقاداتی است که باب شده نه فقط اصولگراها که عمدتاً اصلاح طلب ها به موسوی می گیرند.
به گمانم همه چیز به اعتماد برمی گردد. اگر به تفکری اعتماد نداشته باشیم از هر کار مثبتش هم می توانیم ایراد بگیریم چنانچه خیلی از ما مخالفان احمدی نژاد نمی توانیم به عملکردهای مثبتش درست نگاه کنیم و صفر و صدی فکر می کنیم.
====================
سلام آزاد جان.
با پاراگراف دوم كاملاً موافقم ولي در مورد من و تفكر و جريان موسوي صادق نيست . نمونهاش اين كه از 5 ماه پيش با نگاه كاملاً بيطرفانه “كلمه” را ميخواندم پيگير نظرات خودش و تيم اطرافش بودم . يعني حدود يك ماه پيش از اعلام كانديداتوري مهندس.
در مورد پاراگراف اول هم به وب خودت ميآيم.
جمالزاده
می 29, 2009 در 6:42 ب.ظ
sina
با یک جستجو گر دیگر سر بزن .
نمیدونم شاید خیلی سنگین شده ولی تا به حال کسی چیزی نگفته
=========================
سلام.
يعني با چيزي غير از موزيلا جان ؟! چشم سر ميزنم .
جمالزاده
می 29, 2009 در 8:17 ب.ظ
Alireza
فیلمو می خوام ببینم . دیدم میام می خونم و نظرمو می گم
موفق باشی بیشتر سر بزن
می 30, 2009 در 3:43 ق.ظ
The Innovative Muse
در ایران وقتی فیلم ترسناک میسازن خب دقیقاً همین اتفاق میافته. مردم به جای ترسیدن میخندن! چرا؟ چون فیلمسازهای ما هیچ شناختی از فیلم ترسناک ندارن و از بس عادت کردن فیلمهای آپارتمانی بسازن، به هیچ عنوان نمیتونن شیوهی کارشون رو تغییر و با ژانر ترسناک تطبیق بدن. به همین خاطره که خیلیها معتقدن ساخت چنین فیلمهایی از توان فیلمسازان ایرانی خارجه. به هر حال، عقیدهی من اینه که فیلمسازان ایرانی باید بیشتر به سراغ ژانرهای دیگه برن و فیلمهای خوب اون ژانرها رو تماشا کنن تا بتونن مثلاً فیلم ترسناکی بسازن که مخاطب با تماشاش واقعاً بترسه، نه اینکه بخنده!
============================
سلام.
بالاخره وظيفه ما اينه كه بدون پيش قضاوت به تماشا بنشينيم. خب همنطور كه گفتم كلبه كاملاً ناموفق بود ولي حريم بسياري از ما رو اميدوار كرد اگرچه ضعفهايي هم داشت . به شخصه چون تنوع در سينماي ايران را آرزومندم همواره در نوشتهها و مواضع چهره به چهره از نوآوري در الگوهاي سينماي ايران ، حتي اگر كپيكاري سينماي جهان باشد حمايت كردهام.
جمالزاده
می 31, 2009 در 7:20 ب.ظ
امیر
سلام جمالزاده عزیز
بیا و کامنت های مربوطه را بخوان و ببین که این قضیه گاو نر عجب بیخی پیدا کرده!
مشکل شد ۲ تا!یک سوال جدید را هم مرجان مطرح کرد!!!!راست میگوید،فکر کنم باز هم جوابش پیش خودتان است!
=======================
سلام.
از دست تو و اين سوالات فلسفيت ! ميرسم خدمتتان
جمالزاده
می 31, 2009 در 7:57 ب.ظ
گوش قرمز
فیلم ترسناک یعنی ring
که به راستی ترسناک میباشد ! ما که سکته را زدیم در میانۀ مشاهده نمودن آن
=================
ring – كه البته بازسازي فيلم ژاپني ringu است – فيلم ترسناكي خوبي به شمار ميآيد ولي جنس ترسش از نوع پايدار و اصيل نيست.
طبق پروژه عظيمي كه در دست دارم قرار است 20 فيلم برتر تاريخ سينما را در اين ژانر بكاوم و حاصل آن مجموعه اي گرانبها خواهد گرديد كه آدمي با ديدن هر كدامشان يا چند بار ميميرد و يا مرد بار ميآيد
جمالزاده
می 31, 2009 در 9:01 ب.ظ
نرگس خرقانی
دیدگاه بیش از اندازه مثبتی درباره این فیلم داری. واقعا کلبه حرفی برای گفتن ندارد. اگر بخواهیم یک فیلم ترسناک خوب در حال حاضر و در کل سینما ایران معرفی کنیم فکر کنم حریم بهترین انتخاب باشد. هر چند که آن هم خالی از ضعف نیست.
=================================
سلام.
واقعاً اين طوري برداشت كردي ؟ نمرهاي كه دادم يك نمرهي زير متوسطه. تازه قبلاً گفته بودم كه به فيلمهاي ايراني با ارفاق نمره ميدهم.
خواستم به جاي گفتن جملههاي تكراري و عاميانه “خوشم اومد ” ، “بدم اومد” به طور كامل و دقيق مشخص كنم فيلم از چه معضلاتي برخورداره . ديدگاه مثبتم رو تو كجاش ديدي ؟!
در مورد حريم موافقم . در موردش اينجا نوشتم.
جمالزاده
ژوئن 1, 2009 در 9:03 ب.ظ
سوسه
باريكلا
1. چه تم قشنگي
2. اين وورد پرس هم بهتر از بلاگفاست ها
3. چه نقد فيلم قشنگي حيف كه فيلمو نديدم !
4. كلا خوشمان آمد !
==================
سلام.
“باريكلا” ت من رو ياد “پاريكال” انداخت ، الاغ جانِ پرين !
بله وردپرس
جمالزاده
ژوئن 2, 2009 در 1:48 ب.ظ
امیررضا نوری پرتو
سلام. مخلصم. کلبه رو روز آخر جشنواره دیدم و از نیمه به بعدش واقعاً غیر قابل تحمل بود و خنده دار… حریم چفت و بست ساختاری بهتری داره.
ژوئن 3, 2009 در 8:04 ق.ظ
آزاد
سلام عزیز!
این حرف برام خیلی عجیبه چون من این پست رو دقیقاً در راستای همون موضوع محوری در .:: فاصله ::. نوشتم. اونجا از صفا و صمیمیت و مهربانی و تعامل اندیشه به جای دعوا و جنجال و سیاست حذف سخن گفتم و اینجا هم همه انتقادم به خشونت و زد و بند و حذف و دشمنی و عناد به جای مهربانی و صبر و تحمل و مخالفت سالم بود. اینطور نیست؟
مخالفت من با شریعتمداری دقیقاً به دنبال مخالفتم با لحن گفتار حذف گرایانه دیوید و به دنبالش در کامنت های بعدیش لحن اهانت آمیزشه. شریعتمداری الان نماینده یه اندیشه نیست که بگیم باید برخورد اندیشه باهاش کرد. نماینده یه افراط ددمنشانه است. شریعتمداری نماینده تفکر اصول گرا در کشور ما نیست که مخالفت باهاش مخالفت با این جریان محترم باشه. این تفکیک ها رو نباید فراموش کنیم. مخالفت های بی پرده شریعتی و مطهری و امام خمینی با تحجر و مقدس مآبی هم در همین راستاست.
ژوئن 3, 2009 در 9:08 ق.ظ
آزاد
سلام دوباره
1- نه من نگفتم باید لزوماً نماینده کسانی باشد. گفتم نماینده اصول گرایان که محترم هستند نیست. در واقع ایشان یا باید نماینده گروهی محترم باشد یا خودش محترم باشد. احترام از کجا می آید؟ از رعایت حرمت دیگران. به نظرت اینکه عده ای کیهان را می خوانند واقعاً ارتباطی دارد با منش رفتاری افراطی حسین شریعتمداری؟ من هم کیهان را می خرم و می خوانم. اول به خاطر شناخت دشمن! و بعد به خاطر اینکه تنها روزنامه ای است که عارش نمی آید از بزرگان دین مثل آیت الله جوادی آملی مطلب بزند. کاری ندارم که خود این بزرگوار راهش از این ها جداست اما به هر حال هر نیتی که داشته باشند از چاپ نوشته های این آدم خودساخته به هرحال این خوب است که به علما و شهدا به دید عقب مانده نگاه نمی کند. می خواهم بگویم حتی حساب کیهان هم از حساب خود شریعتمداری جداست. در واقع عموماً فقط صفحه اول و دوم کیهان این منش نادرست را دارد. مگر شاه خائن در این کشور طرفدار نداشت؟ آیا باید احترامش را نگه می داشتیم و مثلاً نمی گفتیم مرگ بر شاه؟! نمی خواهم بگویم شریعتمداری مثل شاه است قضاوت این قضیه کار من نیست. می خواهم معیارها را بگویم. اینکه دلایلی که برای رد ادبیات من در این نوشته می آوری به نظرم قانع کننده نیست.
2- دوست عزیز یک بار دیگر همین جمله ام را بخوان و به این فکر کن که چرا گفته ام: “بزرگتر و خودساخته تر و اخلاقی تر” و نگفته ام “بزرگ و خودساخته و اخلاقی” و به این هم فکر کن که من این لحن را به خاطر حرمت ایشان به کار بردم و الا اگر قرار بود بی اعتنا به جایگاهش و بدون رعایت احترامش نظر خودم را بگویم شاید می بایست همان گزینه های دوم را به کار می بردم.
ژوئن 3, 2009 در 8:06 ب.ظ
امیر
سلام جمالزاده عزیز
درود بر موسوی[قلب]
عزیز دل با مطلبی دیرهنگام بروزم!
حتما بخوانید
ژوئن 3, 2009 در 9:07 ب.ظ
فرشته
سلام
با شما موافقم
اصولا بهتره قبل از هرکاری بهتره اول نسبت بهش شناخت پیدا کنیم.
تا ژانر وحشت شناخته نشه فیلم های ترسناک ایرانی کمدی و غیر قابل تحمل پیش میرند .
راستی ببخشید که دیر بهتون سر میزنم این روزا یکم سرم شلوغه
موفق باشید
ژوئن 6, 2009 در 8:42 ب.ظ
سرو
تحليل جالبي بود .
ژوئن 7, 2009 در 10:42 ق.ظ
haeri
درود
استفاده كرديم به معناي واقعي
اميدوارم در اين وانفسا بيشتر بتوانم بهت سر بزنم
موفق باشي
بدرود
ژوئن 7, 2009 در 8:11 ب.ظ
sina
برای دیدن کلیپ کرم پور که در ان بهترین کارگردانان و هنرمندان از جمله مهرجویی و کیمیایی و ده ها نفر دیگر به من سر بزنید.
ژوئن 7, 2009 در 11:42 ب.ظ
سوسه
اين پاريكال گويا به خود ما باز مي گشت ؟ !
شما كه از ما ديرتر آپ ميكني ؟
==================
نه قربانت گردم . اين چه حرفي ست ! بيشتر به حال و هواي خودمان برميگشت .
آپهاي ما سنگين است و مشغلهمان از آن سنگينتر.
جمالزاده