You are currently browsing the monthly archive for آوریل 2009.
نگاهي بر فيلم” لبه بهشت “
نويسنده و كارگردان : فاتح آكين
بازيگران: نورگول يشيلچاي ، باكي داوراك ، تونچل كورتيز ، هانا شيگولا ، پاتریشیا زلولکوفسکا
ارزيابي
خطر لوث شدن : هر آنچه در زير ميآيد ممكن است فصه فيلم يا پايان ماجرا را لو بدهد !
دوست من كجا رفتی؟ من جا ماندم ، باز هم جا ماندم . از كدام سمت پیچیدی ؟ از كدام سو رفتی ؟ چطور راه فرار از این ساختمان لعنتی را پیدا كردی ؟! دنبالت آمدم ولی در لحظهای گمت كردم ، نمیدانم من درنگی كردم یا تو بیش از حد عجله داشتی . هرچه هست باز هم در هزارتوهای چرك و نكبت اینجا تنها ماندم . ای دریغا كه با دیدنت چقدر امیدوار شده بودم .
دوست خوب من ! یادم میآید كه همیشه با تو مهربان بودم . البته تو نیز بر من لطفهای زیادی ارزانی داشتی. راستش گهگاهی هم با رفتارت موافق نبودم ، اگر به یاد بیاوری چند بار نیز با هم درگیر شدیم. ولی مهم این بود كه باز هم با هم دوست بودیم. امشب كه دیدمت ، پس از این همه وقت ، شوكه شدم ، خندیدم ، شكفتم از خوشحالی ولی افسوس تو خیلی زود دوباره تنهایم گذاشتی. نمیدانم آخرین باری كه تو را دیده بودم یك سال پیش بود یا پنج سال پیش ، یا شاید هم دورتر و حتی به وضوح مطمئن نیستم آخرین ملاقاتمان شب هنگام بود یا در روشنی روز . اگرچه تصاویر تاری از یك شب برفی جلوی چشمانم رژه میرود. با تمام این كم حافظگی یك چیز را مطمئنم . مدتهاست من اینجا آشنایی را نمیبینم . ظرف زمان من شكسته شده ولی صدای خردشدن متناوب و تدریجی آرزوهایم را به مثابه عقربههای ثانیه شمار میشنوم .
دوست روزگاران نه چندان دورم ! این جا نور نیست ، رنگی هم نیست. من در ساختمانی اسیر شدهام كه رنگش را هم نمیدانم چون شاید اصلاَ رنگی ندارد . نه این كه فكر كنی آنان كه میساختندش برای نورگیر بودنش چاره نكردند یا آن را به رنگهای زیبا منقش نكردند ، خیر. ولی خودت میدانی كه ساختمان رنگ و روحش را از ساكنانش میگیرد . ولی كو ؟ كدام ساكنین ؟! اینها كه با من اینجا هستند ، این آدمهای خوش پوش و خوش عطر كه می بینی برای هم دوستداشتنی اند. این همه برای من هیچاند . چه همهای وقتی زنده نیستند ، وقتی روح ندارند ، وقتی بی رنگ و كدرند . آری دیر زمانی است كه طنین نالههایم فقط به گوش خودم میرسد .
دوست من ! این بار كه دیدمت همان اول فهمیدم كه این تو نیستی و فقط خیالی از توست . ولی بیانصاف من به خیال یك آشنا هم راضی بودم . چه شد كه كمترین خواستهی مرا برآورده نكرده گذاشتی و رفتی ؟! كاش اجازه میدادی مسیر یاد تو را به بیرون از این ناكجاآباد ابدی دنبال كنم . آخر می دانی خیلی وقت است حتی توهماتم نیز راهی برای فرار پیدا نكردهاند . دوست من به یادم بیا و بگو كه خاطرت از كدام سمت پیچید ؟
نگاهي بر فيلم “سوپراستار”
نويسنده و كارگردان : تهمينه ميلاني
بازيگران : شهاب حسيني ، فتانه ملكمحمدي ، نسرين مقانلو ، فريبا كوثري ، ليلا زارع ، رضا رشيدپور
خطر لوث شدن : هر آنچه در زير ميآيد ممكن است فصه فيلم يا پايان ماجرا را لو بدهد !
نگاهي بر فيلم ” وقتي همه خوابيم “
نويسنده ، تهيهكننده و كارگردان: بهرام بيضايی
بازيگران: مژده شمسايی، حسام نواب صفوی، شقايق فراهانی، عليرضا جلالیتبار، هدايت هاشمی
ارزيابي
خطر لوث شدن : هر آنچه در زير ميآيد ممكن است فصه فيلم يا پايان ماجرا را لو بدهد !
صبحدم سقوط قطره را بر پنجره ديدم .
پلك چشمم لرزيد.
دل من حالي شد .
و شنيدم كه كبوتر بر بام پر ميزد …
حدود هزار سال پيش دارو فروشي به نام محمد در نيشابور زندگي ميكرد كه در كنار پيشهاش به کسب علوم و درک صحبت مشايخ و بزرگان اهل تصوف نيز مي پرداخت و در اين راه آن قدر پيش رفت كه خودش را اين گونه معرفي ميكرد :
من محمد نامم و اين شيوه نيز / ختم کردم چون محمد اي عزيز
و بزرگي چون جلال الدين محمد بلخي(مولوي) او را اين گونه ستايش مي كند :
هفت شهر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم يك کوچه ايم
او شعر مي گفت و داستان سرايي ميكرد ولي هيچ گاه در بند قالبها و وزنها نماند . در آثار منظوم و منثور او قالبها و فرمها صرفاً كالبدهايي بودند براي براي بيان مضامين عالي وگرنه آثارش چنان از معنا سرشار بود كه ازكلام فراتر مي رفت تا آنجا كه خودش مي گفت : ” شعر را در چشم من مقدار نيست … ” و البته با اين همه او استاد فصاحت و بلاغت در كلام بود .
سرانجام در بحبوحه تاخت و تاز مغولان بر ايران او نيز به مانند بسياري از بزرگان اين خاك به دست آن حراميها به قتل رسيد . نقل شده است كه پس از وارد آمدن زخم بر او و زماني كه در حال احتضار بود بر جايي با خون خود نوشت :
در کوي تو رسم فرازي اينست / مستان ترا کمند بازي اينست
با اين همه رتبه هيچ نمي يارم گفت / شايد که ترا بنده نوازي اينست
آري هزار سال از آن روز گذشته است و امروز ما چه محترمانه و در عين حال ناجوانمردانه محمد را به پستوهاي بايگاني كتابخانههايمان تبعيد كرديم . همه سرمستيم با “كافكا” ها و “هدايت” ها و ذره اي و حتي ذره اي نمي انديشيم به “عطار” ها . راستي ما با مغولان چه نسبتي داريم ؟!
نو شويد ، امروز 25 فروردين روز بزرگداشت محمد ، آن عطار بزرگ نيشابوري است .
اخراجي ها نيازي به معرفي ندارد . سري فيلمي كه شماره 1 و 2 آن در مجموع نزديك به 6 ميليارد در گيشه ها فروخته است . اين در حالي است كه ” اخراجي ها1″ از محل فروش DVD هاي خود نيز به درآمدي افزون از گيشه اش رسيد و “اخراجي ها 2″ به ميانه ي زمان اكرانش هم نرسيده است و هنوز زمان بسياري براي فروختن دارد . بنابراين به طور قطع اين عدد 6 ميليارد را بايد بزرگتر در نظر بگيريد . ولي در شرايطي كه سينماي ايران به قول عاميانه “هشتش گرو نهشه” و همواره محتاج كمك هاي بلاعوض دولتي ، چطور اين چنين پديده اي رخ مي دهد ؟ چرا اخراجي ها بسيار خوب مي فروشند ؟ آيا آن ها حتي جزء بهترين فيلم هاي سينماي ايران هستند ؟ آيا جزء بهترين هاي سينماي ما هستند ؟
نگارنده در ذيل اين مطلب مؤلفه هايي را ذكر مي كند كه شايد اين فروش نجومي را قابل هضم و حتي قابل پيش بيني جلوه خواهد داد .
نگاهي بر فيلم ” فرزندان بشر Children Of Men)) “
محصول : 2005 ، انگلستان – آمريكا
كارگردان : آلفونسو كوئارون
بازيگران : كلايو اون ، جولين مور ، مايكل كين ، كلير هوپ اشيتي
ارزيابي
خطر لوث شدن : هر آنچه در زير ميآيد ممكن است فصه فيلم يا پايان ماجرا را لو بدهد !









دیدگاههای تازه