نام ؟ … حميد ، رضا ، امير ، اشكان ، علي ، تقي ، نقي … خيلي مهم نيست … اصلاَ جمالزاده . تازه اين يك خوبي داره كه شخصيتي ست كه حدوداَ 10 سال پيش خودم – البته به طور مشترك – خالقش بودم … بيشتر كش ندهم بهتر است . پس نتيجه اين كه من اينجا همون جمالزادهِ جان هستم.
متولد سال 65 ، بيمارستان كامروا … روايت است ظهر روزي به دنيا آمدم كه به روز “مبارزه با ترروريسم” نامگذاري شده است . حتماَ ميپرسيد خب چه ربطي داره ؟! حوصله كنيد عرض خواهم كرد. دو تا داستان تعريف ميكنم خوب گوش كنيد .
داستان اول
در روزگاران دور يك عدد شاهزاده قاجار زندگي ميكرد كه خيلي روحياتش به شاه و رعيت بازي نميخورد . براي همين هر وقت همقوميهاي قجرش - بسان بسياري از شاهان تاريخ – مردم رو زير پا ميگذاشتند و كوس سروري بر آنها را ميدميدند به آنها اعتراض ميكرد . تا اين كه يك روز خيلي اعتراضش شديد ميشود . ( نميدونم شايد هم شدت اعتراضاتش ثابت مونده بود و تعدادش زياد شده بود! ) و خب بعدش هم غضب دربار و تبعيد به نقاط دوردست. داستان اين شاهزاده از اينجا به بعدش با پسرش ادامه پيدا ميكند. پسري كه اگرچه به تبع طبقهاش بسيار نظاممند و اتوكشيده بود ولي ديگر بايد مانند مردم عادي زندگي ميكرد . او بعدها كارمند اداره تلگراف و تلفن تهران شد. نام اين پسر را بگذاريد X. داستان اول تمام شد .
پيش از داستان دوم : خسته شديد ؟ گفتم كه بايد حوصله كنيد . نفس عميق بكشيد و داستان دوم را شروع كنيد
داستان دوم
روزي روزگاري زن و شوهر جواني بودند كه به هم عشق ميورزيدند . مرد با احتساب خانهي هشت در و چند باب مغازهاي كه در بازار تهران داشت از لحاظ مالي هم آيندهي خوبي را در كنار همسرش پيش بيني ميكرد . همه چيز هم بر همين منوال خوبيها جلو ميرفت تا اين كه زن باردار شد و البته آن موقع همه را خوشحال كرد زيرا كسي نميدانست كه او در اوج جواني ، سر زايمان اولين فرزندش از دنيا ميرود. ولي اتفاق افتاد و نوزاد پسر او از همان زمان نزد زني از اقوام كه نوزادش را از دست داده است فرستاده شد تا از او شير بخورد . ديري نميپايد كه پدر نوزاد هم – احتمالاَ از غم دوري همسرش – از عالم خاكي رخت ميبندد . نوزاد كوچولوي داستان خيلي سريع تنها ميماند و به ناچار در منزل همان فاميل نه چندان نزديك بزرگ ميشود . ولي اين همه ماجرا نيست . پدر مرحوم او ، شريكي داشت كه نام خانوادگياش “ارباب” بود . او و پسرانش تمام دارايي اين نوزاد تنها را بالا ميكشند و با با زد و بندي كه با دادگاههاي زمان پهلوي ميكنند حق اعتراض را هم از او سلب ميكنند . آري ، او كه قبل از به دنيا آمدنش خوشبختترين ناميده ميشد فقط با گذشت چند ماه ، تقديرش روي ديگر سكه را نمايان كرد و حالا او بايد از صفر شروع ميكرد . اسم اين پسر را هم بگذاريد Y . تبريك ! داستان دوم هم تمام شد .
و اما پرده آخر؛ X و Y با تمام اين اوصاف در راه حركت كردند. خانواده تشكيل دادند و سالها زندگي كردن و نامي خوش از خود به جاي گذاردند. ارتباطشون به هم ؟ خب اينها ربطي به نداشتند ، يعني همديگر را نميشناختند تا اين كه دخترِ آقاي X با پسرِ آقاي Y ازدواج كرد و خيلي سورپرايز خواهيد شد كه بگويم نويسنده اين وبلاگ - همون كه زاده كامروا ست – حاصل اين پيوند مبارك است.
ظلم و ظالم ، مظلوم و دادخواهيهاي او درونمايه زندگي بشر در طول تاريخ است . ظلم بسيار وسيع تعريف ميشود و ظالم نيز و به همين نسبت عدالتخواهي انسان درياي بيكراني براي خروشيدن پيش رو قرار ميدهد. من تشنهي بوييدن ساحل اين دريايم . البته نه ساحل اين سو كه من به سوي ديگرش ميانديشم.
“روز مبارزه با تروريسم ” ؛ راستي ترور چيست ؟ چيزي به جز تورم خشونت بار ظلم عليه مظلوم ؟!
همواره ستايش گر هنر ناب بوده ام ولي امان از آرمانگرايي … هيچ وقت نخواستهام در جواب “شغل شما ؟” پاسخ دهم : “هنرمند” . خوفم اين است كه اگر هنر پيشه ام شود و درد نانم را بخواهم با آن درمان كنم چه بلاها كه بر سر هنر مي توانم درآورم و البته او نيز چه بلاها بر سر من !
در حال حاضر در وادي مهندسي مشغول به كسب فضيلت هستم . چيچي و كجاش هم جندان به اينجا مربوط نميشود . ولي هنر – خاصه سينما – جاي خود را در تار و نه در پود زندگيم حفظ كرده است !
مطالعه و سفر را دو نعمت بيبديل پروردگار ميدانم و تا شده قدردان اين دو موهبتم .
موسيقي ؟ نميگم چيا رو دست دارم چون تبليغ ميشه ولي از راك ، متال ، رپ ، هيپ هاپ ، هاپ هاپ و … منزجرم . اگرچه به ندرت راكهاي خوبي به گوش ميرسد ولي قاعده بر دوست نداشتن است .
سياست ؟ چرا كه نه ؟! وقتي معتقديم حكومتها در صلاح مردم نقش دارند و مردم نيز در اصلاح حكومتها مؤثرند پس نشستن و نظاره كردن جاي توجيه ندارد . اهل راست و چپ و جناح و حزب و گروه گروهك ؟! مطلقاَ !! كيسه تهوع لطفا َ …!
باشد كه رستگار شويم.
——- جمالزاده




7 comments
Comments feed for this article
می 19, 2009 در 1:24 ب.ظ
bahareman
سلام جمالزاده عزیز….واقعا از آشناییتون خوشحالم …چه بیو گرافی با نمکی دارید…!!!
قربان شما:)
ژوئن 19, 2009 در 3:21 ب.ظ
تبسم
سلام.
خوب من خیلی تعجب کردم وقتی گفتید متولد 65 هستید چون با این طرز نگارش فکر کردم یکی از همسن و سالان پدرم هستید جناب جمالزاده.
سفر و مطالعه دو تا از ارکان مهم زندگی من هستند و چه خوب که می بینم دوستانم هم همین طورند.
منم با سیاست کلاً مشکل دارم مگه این که یکی پیدا بشه که بخواد باهام کل کل کنه. البته اونم یه مدت باهاش بحث می کنم اگه نظرش (تأکید می کنم نظرش و نه نظرم) عوض شد که فبهالمراد و اگه نشد کلاً بی خیال سیاست و کل کل می شم.
اینایی که گفتم یه مقدارش شوخی بود اما با توجه به اینکه از این آیکون ها ندارید نمیتونستم مشخص کنم. خدتان حدس بزنید دیگر.
موفق باشی.
ژوئن 22, 2009 در 4:51 ق.ظ
تبسم اديب
سلام. چه طور شد اين سؤال رو پرسيديد؟
آره من يه مقداري. يه مقدار كمي فرانسه بلدم و اگه كسي باهام حرف بزنه كه يادم نره خيلي خوبه. ولي واقعاً اين رو از كجا فهميديد؟
==================
خب ديگه بماند
به قول يك دوستي بگذاريد به حساب آيكيوي مافوق دويستمان !
جمالزاده
ژوئن 23, 2009 در 8:12 ق.ظ
تبسم اديب
خوب من تقريباً جستجوي زيادي كردم. اما حالش نبود ديگه بيشتر جستجو كنم. خيلي زمان مي برد و تنها كلمه لاتيني كه استفاده كردم همون director بود كه انگليسيش ميشه ديركتر يا دايركتر كه البته تو وبلاگم نوشتم ديركتور كه عاميانه تر باشه. خوب من كه نفهميدم. خوب من رو گذاشتي تو خماريها!!
من فرانسهام به خوبي انگليسيم نيست. يعني خوب بود غاما الان يادم رفته. هيچي جز يه سلام و اح.الپرسي ساده يادم نمونده.
موفق باشي مستر آي كيو
ژوئن 29, 2009 در 3:02 ب.ظ
رها
سلام
woooooooooooooooooowwwwww این را پس از خواندن داستان گفتم
خیلی جالب می نویسید بیوگرافی(زندگی نامه) بسیار بسیار بامزه ای بود.
بهتون نمی اد 65 ای باشید.
این ایمیل من تقلبی است نمی دانم برای کدوم بیچاره ای تا یک ایمیل درست کنم فعلا این باشه اخه اجباری دیگه
جولای 1, 2009 در 6:17 ق.ظ
رها
السلام حالات و احوالات؟
اقاجان چرا منفی نگری ! از بس قلمتو پختی و پخته شده بهت می یاد سنت خیلی بیشتر از این ها باشه واین یه حسن است به نظر من. تازه نمی دونم چرا اسم جمال زاده من را یاد مردهای 35 40 ساله می اندازد.
بعد اینکه اینجا شکلک مکلک نداره نظر گذاشتن بسیار بسیار سخت می باشد من نمی دونم یه فکری بکن(چشم غره)
(گریه جیغ هوار) من از این شکله خوشم نمی یاد چرا گاو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//(گریه گریه)شاید چون سال تولدم سال بوده
==================
سلام مليكم !
نظر لطف زيادي داريد ! اين جمالزاده توضيح داره . شايد پست بعدي داده بشه (توضيحش!)
ما وردپرسيهاي خائن به وطن يك رسمي داريم و اون هم اين كه در كامنتهايمان از شكلكهاي مندرآوردي نگارشي استفاده ميكنيم . با اين فرمول ؛
اسمايلي ( آيكون ) + حالت مورد نظر
مثال:
[ اسمايلي خنده با صداي مهيب ]
[ آيكون خراشيدن سر و صورت ]
مزيتش هم اين است كه حق انتخاب بينهايت حالت (احساس) به نگارنده داده ميشود .
اين هم گاو نيست . از اين موجودات عجيب غريب تيم برتونيه ! دست من هم نيست خود جناب وردپرس اين موجود رو براي شما انتخاب كردند . حالا خودتون فكر كنيد چرا !
جمالزاده
جولای 9, 2009 در 9:47 ب.ظ
شادافسرده
سلام بر تو ای جمالزاده…
===========
و سلام بر تو اي شاد افسرده …
جمالزاده