صفرم
این پنجاهمین پست سینماتوگراد است. این را از این جهت نمیگویم که احساس کمبود محبت داشته یا نداشتهام را با تبریکات پر مهر خوانندگان این وبگاه جبران نمایم. این عدد رند فرصتی شد تا یکی از معدود پستهای داخلی (خانگی٬ خصوصی٬ دورهمی٬ Members Only ) سینماتوگراد را بنویسم . بنویسم چیزهایی را که مدتهاست قصد بیانشان را دارم ولی دریغ از مجال مناسب و حوصلهای کامل. البته در این اثنا خبر چند تغییر را هم میدهم.
* این یادداشتم ده روز پیش بر روی خروجی نشریهی فرهنگی آدمبرفیها قرار گرفته بود. لینک
مرد پشت پنجره وایستاده٬ طبقهی پنجم ششم٬ درست مشخص نیست. داره با حرکت دست و بدنش یه چیزی رو به یه زن که پایین توی حیاطه نشون میده. زن هم اطوارهای برای مرده در میاره که حالیم نیست یعنی چی. فاصلهام باهاشون اونقدر نیست که بتونم صورتشون رو ببینم. نه هیچی معلوم نیست. زن دست از ادا اطوارهاش برمیداره و برمیگرده رو به ماه که آسمون شب رو روشن کرده. وای! مرده یهو شیشهی پنجره رو شکست و از اون بالا پرید. سریع رسید پایین و بدنش با شدت کوبیده شد زمین. زنه آروم رفت بالا سرش یه خرده نگاهش کرد بعد دوباره برگشت سمت ماه. کمکم دیدم داره تبدیل به یه موج میشه و محو. حس کردم داره میره به آسمون. نفهمیدم چی شد٬ جرأت کردم و ازش پرسیدم: «تو که داری میری میدونی من کی میرم٬ چطوری میرم؟» بانگ صدام تو گوش خودم پیچید. همون طور که داشت موجگونه محو میشد٬ سمت من اومد و دیدم لبهاش که تنها عضوی تو صورتش بود که هنوز سرجاش بود٬ شروع به تکان خوردن کرد و با طمأنینه گفت …
لعنت به این کابوسهای نحس و سمج . بلند میشم برم یه آبی چیزی بخورم ولی درخشش ماه حواسم رو پرت میکنه. میرم پشت پنجره تا خوب ببینمش … کاشکی ازش نپرسیده بودم٬ کاشکی نمییومد به سؤالم جواب بده. کاشکی جوابش این نبود٬ کاشکی … دیگه بسه. سد شیشهای روبروم رو خرد میکنم بعدش خنکای هوای سحر که هجوم می آورد و فرصت اندکی که مزهی ماه رو خوب بچشم.
داستانکی از حسین کمیلیان ++ ۵ شهریور سال ۱۳۸۸
نگاهی بر فیلم «پستچی سه بار در نمیزند»
ارزیابی:
* این مطلبم پیش از این بر روی خروجی نشریه فرهنگی آدمبرفیها قرار گرفته بود. لینک
با سلام و درود بر
رفیق ارجمند دیروز و نامرد روزگار امروز ؛
از این که یک مدت طولانی از هر حیث از من بیخبر بودی صمیمانه پوزش میطلبم. شرایط به سامانی را برای پاسخگویی نداشتم. تازه دو روز میشود که توانستهام مستقر شوم. هتل دنج محل اقامتم تقریباً از همان هتلهای چوبی است که دنبالش بودم. اگر به خاطر داشته باشی قرار بود از منطقهی «ج. گ» شروع به پویش نمایم ولی مجبور شدم کمی بالادستتر بروم و آن جا محلی را انتخاب کنم چون برفهای «ج. گ» به کلی آب شده بود. مردم اینجا هم تجربهی چنین گرمایی را در سالهای اخیر نداشتهاند. نه فقط جوانها ٬ حتی مسنتر ها هم این مدل گرم شدن را به خاطر نمیآورند. پس شاید بهتر باشد که جملهام را اصلاح کنم؛ خیلی وقت است که تابستان به این گرمی توی کل این منطقه پیش نیامده است. شاید ۷۰ یا ۸۰ سال و قبلش رو هم کی دیده؟ اصلاً امکان دارد این گرمترین تابستان تاریخ اینجا باشد .
از داخل شاید یکی از به یاد ماندنی ترین جدالهای کلامی « پالپ فیکشن » - که در ایران به « داستان عامه پسند » معروف شده است - جایی ست در فصل « موقعیت بانی » .
جولز ( ساموئل ال جکسون ) و وینسنت ( جان تراولتا ) پس از بازگشت از یکی از مأموریتهای گنگستریشان ٬ تصادفاً و بدون قصد قبلی سیاهپوستی را که به گروگان دارند در یک منطقهی مسکونی و آن هم در ماشین میکشند . برای پاکسازی اوضاع به خانهی جیمی ( کوئنتین تارانتینو ) میروند و ماشین غرق در خونشان را در پارکینگ او میگذارند . غافل از آن که جیمی دیگر از این رقم کارها دست کشیده است و با همسری سختگیر – بانی – زندگی میکند . اکنون نیز که خانه اش – در غیاب بانی که شیفت بیمارستان است – به قطرات خون و ذرات مغز پکیده شده انسان ملکوک گشته است ٬ به شدت از آمدن همسرش به خانه و تماشای چنین موقعیتی هراس دارد و و به تبع آن از دو گنگستر بی ملاحظه هم بسیار شاکی ست .
یادداشتی بر فیلم ” درباره الی “
بازیگران : شهاب حسینی ، گلشیفته فراهانی ، مانی حقیقی ، پیمان معادی ، مریلا زارعی ، احمد مهرانفر ، رعنا آزادیور ، ترانه علیدوستی و صابر ابر
كارگردان : اصغر فرهادی
ارزیابی
خطر لوث شدن : هر آنچه در زير میآيد ممكن است فصه فيلم يا پايان ماجرا را لو بدهد !











دیدگاههای تازه